گریه کردم

1396/2/4 

دکترکاظم رجوی

برای کاظم رجوی
گریه کردم گریه‌هایِ هایهای
مرده قلب آدمیت وای وای
از شقاوتهای ابلیس زمان
خفته در خون قلب مردان خدای
نی‌بیاور از نیستان ای عزیز
تا بگوید شرح درد جانگَزای
بیگُمان نی با نیستان سوخته
زو بجز خاکستری نبوَد بجای
آن که شرح راه پر خون می‌نوشت
غرقه در خون بنگرش سر تا به پای
حبس در سینه، نفس زین سوگ شد
بغض هم بندد ره فریاد نای
گریه کردم گریه‌های زار زار
اشک بر رخ ریختم رگبار وار
بوسه بر روی برادر چون نواخت
آن برادر بوسه‌های اشکبار
ترسم آتش در فتد در جمله دهر
زآتش خشم و عذاب کردگار
قلب مردانی چنان شیدای عشق
از چه در خون می‌تپد ای روزگار؟
دادخواه صد هزاران بیگناه
کشته شد با تیغ قوم خونگسار
کو که تا باغ بشر بیند چنین
پرطراوت سبز و رویان شاخسار
چشم او جز درد ما را ننگریست
زین سبب خلقی برای او گریست
وه که آن عاشق چه عاشق وار ُمرد
وه چه شیداوار و چه بیدار زیست
بس که از خود بهر ما بی‌خویش گشت
کس ندانستش که خود او عالمیست
از م. شوق.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.